X
تبلیغات
رایتل

یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 12:21 ب.ظ

دیروز تاریخ تحویل پروژه بود. این یک ماه نهایی رو خیلی استرس کشیدم. یعنی همه امون کشیدیم. امیدوارم هیچ جای کار نلنگه. فقط من امیدوار بودم این شلوغی اوضاع باعث بشه کمتر به اون فکر کنم. اما نه برعکس. وقتایی که اضطراب دارم بیشتر از هر وقت دیگه ای به اون فکر می کنم و جریاناتی که پیش اومد...یعنی اینو خیلی خوب فهمیدم فکرش وقتی میاد تو سرم که ضعیف باشم. هر چقدر قوی تر باشم کمتر بهش فکر می کنم.


راستش این مدت تو جلسات با مشاورم بلاخره قانعم کرد این همه فکر کردن به یک نفر و عذاب کشیدن از گذشته برام عوارض افسردگی به جا گذاشته و شاید باید دارو مصرف کنم. نمی دونم خودم هنوز. آره من خیلی به گذشته فکر می کنم. ریزترین جزییات گذشته منو به بدترین شکلی اذیت می کنند. خشونتهای پدرم در بچگی، مادر ضعیفی که به جز گریه و درمیون گذاشتن مشکلاتش با بچه هاش کاری ازش برنمی اومد، پشت کنکور موندن، اشکان و بعد هم 3 سال پر زجر با همین یارو...یادآوری همه اینا باعث میشه قلبم تیر بکشه، اشکام سرازیر بشه.....نمی دونم اینا طبیعیه یا چی...به هر حال اگر کسی تجربه ای در مورد مفید بودن دارو داره ممنوم می شم باهام درمیون بگذاره.


*آهان راستی اشکان اسم این یارو نبود و اسم دوست اولم بود. ولی عسل جان از همین اسم توی پیوندهاش استفاده کرده اینه که از این به بعد اسم اشکان اصلی رو می گذارم کیان! و اسم این پدرفلان هم اشکان!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo