X
تبلیغات
رایتل

پنج‌شنبه 9 خرداد 1392 ساعت 01:36 ق.ظ

فکر کنم تا حالا از روند نوشتنم در این وبلاگ متوجه شده باشید که خیلی اهل وبلاگ بازی نیستم. با این حال اگر وقت کنم خیلی زود می رم سراغ وبلاگهایی با مشکل مشابه خودم و اینا اغلب لینکهایی هست که شماها برام می ذارید. این چند وقته سعی کردم بخونمشون....من کم نوشتم.قلم خوبی هم نداشتم اما سعی کردم از دردی که می کشم بگم. سعی کردم بگم این رابطه دو سر باخته. هم شریک یک خائنید بهتون انگ خیانتکار می خوره هم خیانت می بینید.....اما اما..

از مبحث دور نشیم. از وبلاگهای مشابه می گفتم.تازه می فهمم چرا خیلیاتون می گین بنویس. عزیزان این مسئله صد تا پایان نداره. اولش هیجانه بعدش عذاب و آخرش غم انگیزترین سناریو دنیا! سرخوردگی و حسرت از وقت و احساسی که به خاطر هیچ و پوچ به باد دادین. من اینا رو سعی می کنم بنویسم. اما داستان نویسی از من برنمیاد.

بعضی از وبلاگا مثل نازنین و ارغوان و غزل و عسل و...رو که میخوندم قشنگ می تونستم احساسشونو درک کنم. چیزی که می نوشتند برام باور پذیره. ولی بعضی های دیگه بلعکس! راستش اگر یک درس از جریان خودم گرفته باشم عدم قضاوت دیگرانه ولی این داستانا رو میخونید بدونید شنونده باید عاقل باشه. شاید بعضی ها قوه داستان نویسی قوی داشته باشند. نمی خوام تهمت بزنم ولی این هندی بازی ها که یارو رفت برام کوه رو جابجا کرد و کارخونشو در جا زد به اسمم و یا زنش خیلی به موقع مرد و بچهاش سربه نیست شدن. یا چه می دونم مچ زنشو با مردهمسایه گرفت و فهمید اون چقدر کثیفه و من چقدر خوبم و....به نظرم بیشتر اوهام میان. برای منی که این جریانو از سر گذروندم توجه نویسنده به بعضی جزییات اونم وسط بحران عجیبه. نمی دونم خدا کنه دروغ بنویسند و همه این مشکلات واقعیت نداشته باشه.


خب دیگه اون قدر گفتید بنویس که تا 2 نشستم! برم بخوابم فردا کار و زندگی دارم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo