X
تبلیغات
رایتل

چهارشنبه 13 دی 1391 ساعت 09:02 ب.ظ

یک سال و اندی از اون جدایی و روزهای وحشتناک بعدش گذشته. من واقعا حالم بهتره یعنی واقعا.

دیگه بهش فکر نمی کنم. حتی وقتی فکر می کنم دیگه با عشق نیست حتی نفرت هم نیست احساس خنثی است و همراه با تعجب. تعجب از دوست داشتن این آدمی که هیچ چیزش چشمگیر نیست. تعجب از حجم تحقیری که در این رابطه تحمل کردم. و مهمتر از همه تعجب از داشتن رابطه با یک مرد متاهل....این من بودم واقعا؟


دوست داشتن دست خودم نبود. به خودم ایرادی نمی گیرم اما وارد رابطه شدن چرا. برای همینم تنها احساسی که از گذشته دارم دلگیری از دست خودمه. سعی می کنم به چشم تجربه بهش نگاه کنم تا کمتر اذیتم کنه. اونم آدم مهمی نیست و جایی تو زندگیم نداره که قضاوتش یا کاری که با من کرد برام مهم باشه. پریشب داشتم مثل آدم رانندگی می کردم موقع پیچیدن تو خیابون یک طرفه طبعا انتظار نداشتم از سمت راست ماشینی بیاد برای همینم فقط سمت چپو پاییدم و بعد که اومدم بپیچم صدای ترمز بلند و نور شدید یک ماشین وحشتزده ام کرد. مردی که سوار بی ام و بود و داشت خیابونو خلاف می اومد سرشو اورود بیرون گفت آی ج....کوری منو نمی بینی و چندتا دری وری دیگه...و رفت. ناراحت نشدم. آدم عوضی که مقصر خودش بود نسبتایی به من داد بود که لایق خودش بود. به حرف اون من نه ج می شم نه کور...قصدم اینه بگم برای من اونم مثل همون راننده شده. عوضی که چند صباحی موند و کاری کرد که در شان خودش بود و گورشو گم کرد. من نه بدبخت شدم نه بیچاره...مدتی طولانی ناراحتی داشتم که خب طبیعی بود.


راست می گن زمان خیلی چیزا رو حل می کنه. پارسال فکر نمی کردم امروز این طوری آروم و آسوده شده باشم. بنابراین پولتونو خرج مشاور نکنید. بذارید زمان حلش کنه.


پ.ن. از تمام کامنتهاتون ممنون. به یادم بودید و حالمو پرسیدید. حتی اگر فحشم دادید بازم ممنون اونم راهنمایی بود اما به شیوه خودتون.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo